خرید بک لینک
سلام دوستان خیالی

سه تا اصل رو تو زندگیتون رعایت کنید

اول این که هیچ وقت به کسی وابسته نشوید!

دوم این که خودتون فقط مهمید

،
و سوم این که خوب باشید و تندرست زندگی کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:7 توسط مسعود

برچسب: یاودود, نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:17

چرا؟ مهم نیست همه چیز بر میگرده به زمانی که سوم دبستان بودم . یازده تا پسر بودیم و نه تا دختر در یک کلاس درس میخوندیم . من سر گروه بودم و شاگرد ممتاز کلاس . تا اینکه وسط سال یک دختر تازه وارد , وارد کلاس شد . مدیر مدرسه معرفیش کرد و گفت که باید باهاش مهربون باشیم . یه دختر همه چیز تمام . زیبا قد بلند و هنرمند و درس خون . معلم خاست جایی براش پیدا کنه و دید ما پسرا که طرف راست کلاس بودیم روی شش تا نیمکت نشستیم و دخترا که نه نفر بودند روی چهار نیمکت به زور جا شدند . نیمکت اخر سمت پسرا همیشه جای شاگرد تنبل کلاس بود که باید تنها مینشست . این قانون عوض شد و معلم نیمکت اخر سمت ما پسرا رو کشید طرف دخترا و به منو خواهر دو قلوم گفت شما باید روی این نیمکت بشینید . من رفتم سمت دخترا و به قول بچه ها رفتم تو مرغا . چشمام ظعیف بود و قدم کوتاه . تخته سیاه پیدا نبود از یک طرف . از طرفی بچه ها مسخره ام میکردند . بنابراین شدم شاگرد تنبل کلاس . معلم پسر عاموی منو به جای من سر گروه کرد و منو حسابی ضایع کرد جلو بچه ها . هر چی میگذشت من بیشتر عادت میکردم به این وضع و برام مهم نبود دیدن تخته سیاه . دختر تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:35

یاودود سلام مریمم . درد و بلاهات به سرم . من خیلی شبیه یک سیستم کامپیوتر فراموش شده هستم. اینو به این خاطر میگم که دیروز که بعد از مدت ها رفتم پای کامپیوترم , متوجه شدم رمز ورود رو فراموش کردم . کیس و کیبرد و مانیتور لای گرد و غبار بود . انتظار زیادی بود که یادم بیاد رمزش چیه . بعد با خودم گفتم بهتر باطریشو در بیارم تا حافظه موقتش از کار بیافته و بدونه رمز وارد بشم ولی نشد . راه حل های دیگر هم بود ولی یاد ندارم . یه تصمیم دیگر گرفتم و با دقت رو صفحه کیبرد دقت کردم تا ببینم کدام دکمه ها رو بیشتر لمس کردم و ساو رفته ولی همشون از لایه ای از گرد و غبار محافظت میشد . بعد هرچی به مغزم فشار اوردم جز اسامی و القاب و مساعلی که به شما مربوط میشد چیزی به ذهنم نرسید . همشون رو زدم ولی درست نبود . کلا همه ی رمز و پسوردای زندگیم تویی . بگزریم . من بعد از تلاش های بی فایده ذهن شاعرانم شروع کرد به صحنه سازی . صورتم رو تشبیه کرد به مانیتور . دستام ر و به کیبرد و کیس رو به قلبم . بعد شروع کرد به واژه بافی و ای ن شعر ریخت بیرون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:35

یاودود یه جایی خوندم ذکر یا ودود رو اگه هزارو یک مرتبه اگر بر اب بخانیم و ظرف اب رو برای نوشیدن همسر کنار بگزاریم . بی شک باعث ایجاد محبت بیشتر همسر میشه . میخام به عسل بخونم این ذکر رو و خودم نوش جانش کنم تا شدت علاقم بهت دیوانم کنه . شکمو نیستم . پس نتیجه میگیریم که نصف عسل رو میگزارم کنار برای شما مریم خانم گل و گلاب . از انجا یی که عسل خراب نمیشه , این کار رو حتما انجام میدهم . اینقدر دوست دارم عسل مریم گلی و مریم نخودی از زنبورای تنبلم بکشم . اینقدر دوست دارم یک گل خونه پر از کوزه های گله مریم داشته باشم . گله مریم شاخه بریده نه . مریم داخل کوزه و با ریشه . ادامه مطلب

برچسب: سلام گلم,سلام گلم همنفسم,سلام گلم صبحت بخیر,سلام گلم میدونم خوب هستی,سلام گلم خوبي,سلام گلم خوبی,سلام گلم,همنفسم,سلام گلم علی عرفانی,سلام دوستان گلم,سلام دوست گلم, نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 9:13

سلام مریم مهربان و با مهرم . مهر هم امد و پاییز شد . مردونگی کن و یه بار به رادیو قران زنگ بزن تا صدات رو بعد از مدتها بشنوم . امروز یه شعر برا پاییز گفتم که در پایان مینویسمش . نمیدونم چرا ولی فکر میکنم این مطالب رو میخونی . و همین اندازه توجه شما منو شاد میکنه . یه بار زنگ بزن رادیو قران . دلم برای صدات تنگ شده . اینقدر دلم میخاد بشنومت . مثل اینکه نمیشه اینجا کپی پیس کنم چون گوشی من این قابلیت رو نداره تا شعرم رو از یاداشت هام کپی و در بلاگفا پیس کنه . شعر رو میزارم تو کانال که تو پست های قبلی ادرسش رو نوشتم . دوست دارم مثل گذشته ها اولین و تنها ترین مخاطب شعرادامه مطلب

برچسب: شعر پاييز من,شعر پاییز منزوی,شعر پاییز منوچهری,شعر پاییز من,شعر پاییز منوچهر طاهرزاده,شعر پاییز حسین منزوی,شعر پاییزی از حسین منزوی,شعر مریم پاییزی من,شعر پاییزی حسین منزوی,شعر پاییز کوچک من, نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:12

مریم من چطوره؟ دو روز پیش برای نصب انتی ویروس اورجینال روی لب تاب رفیقم رفتیم دره مغازه ی اکبری . اکبری مبایل و کامپیوتر میفروشه . بعد از اینکه جناب اکبری که با ما شوخی هم داشت , فرمودند تا یک ساعت طول میکشه . ما مجبور شدیم یک ساعت تو مغازش بشینیم . اکبری هی به رفیق من میگفت: مجید چرا زن نمیسونی ؟ و من میخندیدم . بعد هم گفتم این مجید معذبه و مجوسه یهودیه . مجید حرصش در امد و گفت چرا به این علی اقا گیر نمیدی؟ منم قبل از اینکه اکبری چیزی بگه , گفتم: من متاهلم بد بخت . مجید هم که از راز دلم و جریان علاقه ی من به مریم خبر داشت , گفت بلههههه . . اکبری شک کرده بود . اخه ادامه مطلب

برچسب: قشنگ ترین سلام,قشنگ ترین سلام ها, نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 22:52

سلام مهربانم . مریم شیرین زبانم . توجه کردی منو و شما یک وجه تشابه با هم داریم؟ وقتی قهر میکنیم یا ناراحت میشویم سریع حذف اکانت خخخخ. یک کانال تلگرامی ساختم برای ارسال عکس هایی که در زندگی روزمره میگیرم . میخام تنها مخاطبش شما باشی . برا همینم ادرس کانال رو در ادامه برات مینویسم . رمز پست های رمز دارم , نام پدر عزیز تر از جان شماست .

برچسب: نویسنده: نیکی قنبری‌پور تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 19:22

صفحه بندی